ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

آیا ما ایران چند ملیتی را برسمیت می شناسیم؟ دکتر گلمراد مرادی



بیانی: بحث ذیل بە همت کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی، روز شنبە ١٨ ژوئن ٢٠١١ در پالتاک برگزار شدە است. دکتر گلمراد مرادی هم یکی از سخنرانان و مدعوین جلسە بودند. شما ماحصل سخنرانی ایشان را در زیر مشاهدە می نمائید.

حضار محترم، خانمها و آقایان هم میهن،
علاقمندان به سرنوشت جامعه چند ملیتی ایران،

من در اینجا واژه چند ملیتی را بکار گرفتم، نه بخاطر تحریک برخی از هم میهنان گرامی یا قصدی دیگر که تحریک کننده باشد، بلکه به خاطر واقعیت موجود جهان امروز، خواست بر حق توده های محروم که دیگر نمی خواهند به آنها توهین شود و مانند انسان درجه دوم با آنها بر خورد کنند، و نهایتا توضیح دقیق این واژه و پرسش فوق که کوششی بعمل آید تا حد امکان، مفهوم این واژه برای ما همه روشن گردد. تقاضا دارم، در خلال عرایضم اگر پرسش دگری به نظرتان می رسد یاد داشت بفرمائید تا باهم به بحث متمدنانه بگذاریم. سپاس از توجه تان.

من اطمینان دارم آزادی خواهان و دمکراتها درسراسر جهان و ازجمله هم میهنان دمکرات خود ما که حقوق برابر برای همه انسانهارا، همانند حقوق اجتماعی و سیاسی خویش، می خواهند، هیچ مشکلی با بکار گیری ایران چند ملیتی ندارند. پس برسمیت شناختن ایران چندملیتی برای آنها امری بسیار طبیعی است وجهت کسب حقوق برابر برای همه ملیتهای ایرن می هم کوشند. در اینجا عرایض من نیز بیشتر برای تقویت باور این عزیزان وهمزمان توضیح واقعیات عینی برای آن عزیزان جوانی است که با قلب پاک و قصد خدمت به دمکراسی، و آزادی میهن از چنگ دیکتاتوران مذهبی، تحت احساسات برخی از هم میهنان احساساتی دیگر قرار می گیرند و بدون آگاهی دقیق و کامل از مفهوم واژه ها مطالبی را مطرح می کنند که احیانا اختلاف برانگیز باشد، مانند بکار گیری واژه تجزیه طلبی به عنوان یک گناه کبیره!! در حالی که در هر دمکراسی حق تجزیه و جدائی هر ملتی از ملتهای دیگر باید گنجانده شود. بهرحال طرح این نکات فوق، خود باعث تحریک جوانان دیگر می شود و آنها را در برابر هم قرار می دهد، در صورتی که هر دو گروه یک هدف را دنبال می کنند و آن دست یابی و رسیدن به دمکراسی است.
آن دمکراسی که حتا نیروهای راست و برتری طلب ازآن حرف می زنند، اما در عمل (عمدی یا غیر عمدی)، ناخود آگاه و غیر مستقیم به آن پشت می کنند.
حالا اجازه دهید قبل از آغاز عرایضم و بیاناتی درمورد موضوع فوق، ببینیم علم سیاست و جامعه شناختی چگونه این دمکراسی را که همه در تئوری برایش می کوشند، ارزشیابی می کنند و آیا این دمکراسی در همه کشورها با کل شرایط موجود با یک معیار می شود سنجید و پیاده کرد؟ اگر چنین پرسشی از من بشود، با صراحت خواهم گفت: دمکراسی در ایران ما با فدرالیسم گره خورده است و نمی توان آن را جدا کرد، زیرا ایران کشوری چند ملیتی است.

همین است که روشنفکران خلق حاکم بر یک ملت بودن ایران سماجت به خرج می دهند، زیرا آنها به این دمکراسی واقعا معتقدند و می دانند در یک کشور با چند ملت، بدون رعایت حقوق برابر همه ملتها نمی توان دمکراسی پیاده کرد. خوب برای مثال دمکراسی در آلمان، آمریکا، کانادا، هند، سویس و بلژیک چگونه عمل می کند و چرا اکثرا به آن رأی مثبت می دهند؟ نخست تعریف علمی از دمکراسی: بنابر معیار و تعریف درست بین المللی، یک شکل و شیوه از حکومتداری است که شهروندان هر کشوری در تصمیم گیری، که در زندگی آنها تأثیر به سزائی دارد، حقوق برابر داشته باشند. در واقع، تصمیم در حق تعیین سرنوشت خویش که چگونه باید باشد؟ آن کسانی که به چنین دمکراسی باور دارند، بدون شک آن چیزی که خود، خواهان آن هستند، به دیگری هم روا می دارند. پس تا اینجا هیچ مشکلی، بین ما انسانها، با ملیتهای گونا گون نمی تواند وجود داشته باشد. اکنون ببینیم این دمکراسی در جهان چگونه پیاده می شود؟ به نظر من و بنا به قانون قراردادی ریاضی 2 ضرب در 2 برابر 4 است. فقط دو شیوه برای پیاده کردن درست دمکراسی وجود دارد:
یکی در کشورهای یک ملیتی، مانند آلمان، اطریش، سوئد و حتا آمریکا است. حالا امکان دارد، پرسیده شود که در آمریکا، لاتینوهای آمریکائی (اسپانیائی) نیز زندگی می کنند. خوب اینها زمانی وارد خاک آمریکا شده اند، به قانون اساسی آن و به یک ملیتی بودن آن سوگند خورده و زبان انگلیسی را پذیرفته اند، پس باید به قانون آن و یک ملت بودن آنها احترام گذاشت. همان گونه که کارگران مهمان در آلمان مانند، ترکها و دیگر ملیتهاو غیره مجبورند به قانون آلمان احترام بگذارند، گرچه دولت آلمان بنا به رعایت حقوق دمکراتیک در حفظ فرهنگ آنها همکاری می کند و تاحد امکان زبان و فرهنگ این کار گران مهمان درمدارس تدریس می شود. دوم دمکراسی در کشورهای چند ملیتی، مانند کانادا و بلژیک و هند و سویس و غیره است.
پس در اصل ما می دانیم که مثلا کشور آلمان برای نمونه از یک ملت با یک زبان و فرهنگ مشترک تشکیل شده و بنابراین می شود گفت دمکراسی در کشوری یک ملیتی و ترویج و حفظ زبان و ادبیات و فرهنگ مشترک است. نمونه دیگر کانادا یا سویس که از ملیتهای مختلف هستند و دمکراسی در آنها حاکمیت دارد. یعنی به رسمیت شناختن زبان و فرهنگ همه ملتهای ساکن آن سرزمینها.

حالا ببینیم در کشور خود ما ایران چطور؟ آیا قبول داریم که ملیتهای گوناگون در این سرزمین زندگی می کنند یا نه؟ متأسفانه به دلیل حاکمیت صدها ساله دیکتاتوری و عادت کردن حتا دمکراتها و آگاهان به مسایل، سخت است بپذیریند که در کنار ملت حاکم ملیتهای دیگری وجود دارند. اما با این توصیف همان طور که در پیش اشاره شد، بی تردید بیشتر دمکراتها و مدافعان حقوق برابر انسانها این تئوری را قبول دارند و تردیدی در آن ندارند که ایران یک کشوری کثیرالملله است و باور هم دارند که همه ملتها در دنیای متمدن امروزی باید دارای حقوق برابر باشند. یک نکته را همه، بخوبی می دانیم که متأسفانه در طول تاریخ اکثرا، رژیمهای مستبده و دیکتاتوری برجامعه ما حاکم بوده و انسانها هیچ فرصت نیافته اند که به فکر ترویج زبان و فرهنگ و حفظ کامل رسم و رسومات آباء و اجدادی خود باشند و دولتها نیز گوش بفرمان یک شاه یا حکمران مستبد بوده اند و هر فرهنگ و زبانی که آن دیکتاتور داشته و یا بنا به مقتضیات زمان پذیرفته است و مورد حمایت اطرافیانش بوده در سراسر مملکت اجبارا رواج می داده و صدائی از میان مردم هم، به دو دلیل اشاره شده، یعنی نا آگاهی توده ها و حاکمیت دیکتاتوری، نمی توانسته درآید. تا جائی که چنین امری به یک عادت مزمن تبدیل شده و عده ای به برتری زبان و فرهنگ حاکم اعتقاد پیدا کرده اند. به این دلیل امروزه نیز در پوشش یا زیر چطر دمکراسی، عده ای می خواهند آن حاکمیت بر تری ملتی بر دیگر ملتها را احیاء کنند و غیر مستقیم این تئوری را به دیگران بقبولانند. لذا با وصف این که می دانند دنیا عوض شده و همه انسانها حقوق برابر برای خود طلب می کنند، اما آنها که تعداد روشنفکرانشان هم زیاد نیست، نمی خواهند بپذیرند، دیگر زمان هژمونی یا برتری طلبی گذشته است و باید به چنین کاری تن داد. اگر واقعا پای بند به دمکراسی هستیم.

شما ملاحظه می فرمائید که حتا برخی از شخصیتها و شاخه مترقی و دمکرتهای خلق حاکم، هنوز واژه قوم و اتنیک را بجای ملت بکار می گیرند. به قول زنده یاد دکتر قاسملو: "اگرچه بکار گیری این واژه برای ملت دیگر غلط است، "اشکالی ندارد، شما حقوق ابتدائی ما را برسمیت بشناسید و قوم بکار ببرید، ما حرفی نداریم". نقل به معنی. متأسفانه مرغ برخی از آقایان فعال سیاسی خلق حاکم فقط یک پا دارد و از واژه قوم دست بر دار نیستند. بنا بر این برای توجیه این که، آنها به دیکتاتوری خواهی متهم نشوند، مجبورند که شعار ایران یک ملیتی را سر دهند و این دمکراسی که همه یک زبان و یک فرهنگ اصلی داشته باشند و آنهم زبان و فرهنگ خود آنها باشد، اداره مملکت بی درد سر و بسیار ساده به نظرشان می رسد. تازه برخی از هم میهنان مترقی آنطور که در پیش اشاره شد، به ایران چند قومی یا چند ملتی تن می دهند ولی عده ای از آنها هنوز اعتقاد دارند که فرهنگ، رسم و رسومات و زبان یک قوم، آنهم قوم غالب، باید حاکم باشد و بقیه فرهنگها و زبانها در مدارس و دانشگاهها تدریس شوند. این نظریه عده ای از روشنفکرانی است که دیگر هیچ راهی نمی بینند و نمی توانند توجیه گری هم برای خود بیابند و یا نمی خواهند حقیقت را زیرپا بگذارند.

در اینجا ما نباید بهیچوجه رادیکال برخورد کنیم، آن گونه که برخی از ما کردها، آذریها، بلوچها، ترکمنها و عربها به دلیل سر کوب زیاد دیکتاتوری، می کنند. باید سعی کرد با منطق و متانت مسئله را دقیق شکافت و حقیقت را جستجو نمود. حقیقت چیست؟! حقیقت آنست که جوامع بشری روز بروز در حال پیشرفت است و ما با انبوه اطلاعات و آسان شدن دست رسی به آن در همه زمینه ها دیگر نمی توانیم، همانند گذشته به زندگی ادامه دهیم. یعنی زمان های دیکتاتوری و استبداد و نماینده خدا برروی زمین دیگر سپری شده، یعنی تئوری ولایت فقیه دیگر نمی تواند رنگی داشته باشد. به قول مصباح یزدی، تئوریسین فعلی جمهوری اسلامی که گفته است: "آیت الله خمینی با بهره گیری از فرصت انقلاب "دکانی به اسم ولایت فقیه برای آخوندهای کشور ایجاد کرد." یعنی نماینده خدا بر روی زمین. خوب در واقع ایشان خود به ولایت فقیه باور ندارند و بسیاری از مذهبیون بهمین دلیل از اینها بریده اند. البته ناگفته پیداست که مصباح یزدی گویا این مسئله را گله مانند طرح کرده اند. درهر حال اکنون دیگر نماینده خدا بر روی زمین، معنی ندارد و انسانها تا حدودی به حقوق خود آشنائی یافته اند و می خواهند همانند انسان زندگی کنند نه برده. یعنی همه حق آموزش برابر داشته باشند، همه در تعیین سرنوشت خویش سهیم باشند و همه آزاد زندگی کنند تا جائی که به آزادی دیگران لطمه ای وارد نیاید. بنابه این تئوری ها در جوامع متفاوت گروههائی از انسانها تحت شرایط جغرافیائی ویژه ای با هم زندگی می کنند.
در گذشته چون اکثر به اتفاق این انسانها به دلیل حاکمیت دیکتاتوری ها و اطلاعات محدود از حقوق خود کمترین آگاهی داشتند، بنا بر این هیچ دم هم نمی زدند و در تعیین سر نوشت خود هم کمترین دخالتی داشتند. زندگی پدران ما (اکثریت ملت حاکم و ملتهای زیردست) خلاصه می شد در کوشش برای رفع مایحتاج روزمره و اداره اقتصاد خانواده و در حقیقت حفظ زندگی، می شود گفت، نیمه حیوانی. دنیای امروز باپیشرفت علم و دانش و گسترش اطلاعات به طور وسیع امکانات بیشتری در اختیار انسانها برای زندگی بهتر قرار داده و می دهد.

انقلاب کبیر فرانسه اواخر قرن هیجدهم، حاکمیت مطلق مذهب را تضعیف نمود، انقلاب صنعتی در اروپا اواسط قرن هیجدهم تا اواسط قرن نوزدهم، ملتها را بیشتر بیدار نمود و تعریف واژه ها را بیشتر رواج داد و ریشه برده داری را از بیخ و بن کند. انقلاب کبیر روسیه شوروی اوایل قرن بیستم حاکمیت استعمار را لرزاند و کشورهای مستعمره یکی پس از دیگری خودرا رهانیدند و در برابر سیستم موجود یک ایدئولوژی دیگری طرح کردند. در اینجا چیزی که به موضوع بحث امشب مربوط است، مسئله انقلاب صنعتی در اروپا و بیداری از خواب سیاسی ملتهاست. متأسفانه این بیداری خیلی دیر به خاور میانه و سرزمینهای ما رسید. اما ایران یکی از اولین کشورهای منطقه بود که آن را در انقلاب مشروطه با خواست حکومتهای ایالتی و ولایتی، این بیداری را تجربه کرد، که این خود اولین جرقه بود.
اکنون، اوایل قرن بیست و یکم که به قرن گسترش دیجیتال و اطلاعات الکترونیک معرو ف شده، تازه توده های خاور زمینی و روشنفکران جوامع ما کاملا بیدار شده اند و می کوشند که تعریف درست واژه ها را بکار گیرند. در واقع در این تعریفهاست که حقوق اولیه انسان ها و گروههای انسانی، یعنی حقوق قبیله، قوم، ملت و غیره مشخص می شوند. در هر صورت تمام تفاسیر برسر این است که آیا ما ایران چندملیتی را به رسمیت می شناسیم؟ برای این کار، باید نخست تعریفی ازقبیله و قوم و ملت بدست دهیم و بعد ببینیم که آیا در سر زمین ما اصلا ملتهای متفاوت وجود دارند یا خیر! و اگر وجود دارند چرا برخی از هم میهنان ما ازبه رسمیت شناختن آنان خودداری می کنند؟! در این زمینه مقالات بی شمار نگاشته شده، ازجمله خود بنده، نوشته ام. برای اطلاع عزیزان، تعریف این واژه ها را مجددا دراینجا می آورم و بعد با صراحت عرض می کنم که در ایران ما شش ملیت گوناگون زندگی می کنند و اگر کسی تا کنون بنا به عادت صدها ساله تن به این واقعیت نداده است، از حالا موقعیت دمکراتیک، اگر به آن باور دارند، ایجاب می کند، این تئوری را بپذیرد.

نخست یک اشاره به تعریف واژه های اتنیکی و سیاسی و بعد بنا به این تعریفها، ارزیابی خود ما، که ایران از چند ملت تشکیل شده است. این تعریفها بر اساس سند هستند، نه از خود. قبل از پيدايش واژه ملت يا “ناسيون“، اشكال تاريخي ديگر اشتراك افراد، وجود طايفه، قبيله و قوم بوده است و ملت شكل تكامل يافته تر اين اشتراك با هم زيستن افراد است. قابل ذکر است، بنده بارها این تعریفهای زیر را در نوشته ها و مقالاتم که انتشار یافته اند و در بحثها با شخصیتهای هم میهن طرح کرده ام. امیدوارم در اینجا نیز کمکی بنماید.
طایفه، که عربی آن طائف است، اشتراک افرادیست که پیوند خونی و اقتصادی باهم دارند. ازاجتماع چند طایفه قبیله بوجود می آید و از اجتماع قبایل قوم تشکیل می شود.قوم (واژه عربي): به گروهي از مردم گويند كه از ريشه خويشاوند بوده اند و يا به جماعتي كه داراي خلق و خوي و زبان مشترك اند. مفهوم قوم در جامعه هاي بردگي و فئودالي نوعي ديگر از اشتراك افرادي است كه داراي پيوند هاي خوني اند و سرزمين و زبان و فرهنگ مشترك دارند. لذا تا اینجا، فارس، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن و عرب هرکدام مستقل اند، و این خصوصیات را دارند. یعنی زبان مستقل، رسم و رسومات و لباس ویژه و فرهنگ خود را دارا هستند و هر کدام در سرزمین آباء و اجدادی خود زندگی می کنند که مجموعا سر زمین امپراتوری ایران بوده است.
خلق(واژه عربي): آفريده شدگان و مردم وهموزن آن درآلماني واژه هاي زير هستند.
das Volk Menge, die Masse, das Geschöpf, die Kreatur, die Schöpfung, Die Leute, die
مفهوم سياسي خلق با ملت تا آنجاكه من آگاهي دارم، يكي است و درزبان عربی هم این طور است.

ملت (واژه عربي): گروهي از مردم كه از يك نژاد اند و ملل جمع آنست. (تعریف اتنیکی). البته این تعریف در فرهنگ دهخدا است. مفهوم سياسي آن عبارت است از اشتراك پايدار انسانهائي كه طي تكامل تاريخي آنها بوجود آمده و بر شالوده اشتراك زبان و سر زمين و حيات اقتصادي و عوامل رواني و یك سلسله خصوصيات و خلقيات ملي، كه در فرهنگ ملي تجلي مي كند، استوار است. در اينجا بايد توجه داشت که تعریف لغوی ملت آن گونه که ذکر شده، از فرهنگ دهخدا گرفته شده است و بهمین دلیل در تعریف سیاسی، ملت یا قوم را با نژاد نبايد اشتباه كرد. زيرا نژاد يك مقوله ی زيست شناسي است كه وجه مشخصه آن خصوصیات جسمي و ظاهري نظير رنگ پوست و شكل چشم و غيره است ولی ملت شامل همگونی و اشتراک زبان، سر زمین، فرهنگ و خواستهای اقتصادی و اجتماعی است. در اینجا باید گفت، که تفاوت سطح اقتصادي، سياسي و فرهنگي ملیتها بهيچ وجه معلول اختلاف نژادي نيست. علم ثابت كرده كه افراد تمام نژادها داراي استعدادهاي همانند اند و عقب ماندگي برخي از آنها داراي علل اقتصادي، سياسي و اجتماعي و بويژه تسلط زور گویان و برتری طلبان بوده است، نه نژاد آنها. پس بنابه اين تعريفها “ملت“ به مفهوم آن شكل تكامل يافته طايفه و قبيله و قوم است كه وجود داشته.
در رابطه با ملت، توضیح یک نکته دیگر بسیار ضروری به نظر می رسد و آن اینکه تعدادی از هم میهنان بر این باورند که اگر در سرزمینی، حتا با اقوام متفاوت یک دولت را تشکیل دهند، پس آن اقوام همه یک ملت اند. بهمین دلیل از طرف تعدادی کوشیده می شود، واژه تک ملتی را در ایران جا بیاندازند. همانگونه که ما نمی توانیم بگوئیم ملت سویس، زیرا سویس از ملیتهای آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رتو رومانیها تشکیل شده اند، همان طور هم نمی توانیم از ملت ایران حرف بزنیم، زیرا ایران بنا به آن تعریفهای فوق یک ملت نیست، بلکه 6 ملیت: فارس، آذری، کرد، بلوچ، ترکمن و عرب در آن زندگی می کنند. حالا اگر دیکتاتوران صدها سال حقوق ابتدائی این ماتها را زیرپا گذاشته بوده و هنوز هم می گذارد، ما نباید در یک سیستم دمکراتیک و بر اساس آزادی و حقوق برابر انسانها آن گونه که دیمتاتوران عمل کرده و می کنند انجام دهیم. لذا بر اساس این تعریفها و بر اساس واقعیت عینی در ایران ما، شش ملیت ذکر شده فوق زندگی می کنند و ما باید بپذیریم و این عادت مزمن یک ملیتی را برای همیشه ترک کنیم که ایران ما یک کشور کثیرالملله است و آن را بدان صورت به رسمیت بشناسیم. در خلال بحث، سخنران دیگر که آقای حمید حمیدی، یکی از شخصیتهای مدافع حقوق بشر بودند و از زاویه حقوق بشر مسئله را بررسی می کردند، به درستی می فرمودند که همه انسانها باید دارای حقوق برابر باشند.
بنده نیز با ایشان در این زمینه صددرصد موافق بوده و هستم. حالا اگر بنا به این تعریف همه افراد یک جامعه دارای حقوق برابر باشند، می شود گفت که همه مشکلات دگر حل است. یعنی بنده دارای حقوق برابر، می توانم به زبان مادریم تحصیل کنم، سرنوشت خودم را خود در دست گیرم و فرهنگ و رسم و رسومات خودم را خود پرورش و گسترش دهم و این همان چیزی است که هر انسان می خواهد، حقوق برابر با دیگر انسانها و ما بیش از این نگفته ایم. در پایان عرایضم یک نقل قول از زنده یاد دکتر مصدق می آورم که مربوط به بیش از شصت سال پیش است. اگر چه افکار و سیاستی که در آن دوره بکار گرفته می شده، کهنه شده است و فقط به درد آن دوره می خورده، اما من با این وصف توجه عزیزان را به این جملات زیر از شادروان دکتر مصدق، جلب می نمایم. این راد مرد تاریخ ما در پاورقی صفحه 77 خاطرات خود که از سفر و تحصیلاتش در سویس بحث می کند، اشاره ای بدین شرح درباره شیوه ی اداره آن کشور دارد: "کشور سویس دارای 24 استان است که 23 دولت در 23 استان و یک استان هم 2 دولت تشکیل شده که مجموعا مرکب از 25 دولت می باشد و به سه زبان رسمی صحبت می کنند. آن قسمتی را که بزبان فرانسه حرف می زنند سویس فرانسه و دو قسمت دیگر را که بزبان آلمانی و ایطالیائی صحبت می کنند سویس آلمانی و ایطالیائی گویند".
در هرصورت نگاشتن این مطلب فوق از طرف دکتر مصدق نشانه روشن ضمیری این مرد بزرگ در تاریخ کشورمان بوده است. ایشان با یک تیر دو نشان را زده اند: نخست این که نحوه اداره کشور سویس کثیرالملله و سیستم حاکم بر آن را که وسعتش (41284 کیلومتر مربع) حدود چهل برابر کوچکتر از ایران است به هم میهنان خود بشناساند و غیر مستقیم بگوید که در کشور ما هم آن قسمتی که به زبان فارسی حرف می زنند، ایالات فارس ایران و آن قسمتی که به زبان ترکی آذری حرف می زنند، ایالت آذربایجان ایران و آن قسمتی که به زبان کردی حر می زنند ایالت کردستان ایران و نیز ایالات بلوچستان و ترکمنستان و عربستان ایران خوانده شوند. دوم اینکه بگوید: این کشور از سه ملیت بزرگ فرانسوی، آلمانی و ایتالیائی (ملتی کوچک و بومی، رتو رومانیها) با زبانهای متفاوت تشکیل شده و این ملیتها دارای سابقه 1200 سال اتحاد رسمی و آزاد با هم اند. چه بسا ایشان قلبا بسیار هم علاقمند بوده اند که روزی در سرزمین کثیرالملله خود با ملیتهای فارس و آذری و کرد و بلوچ و ترکمن و عرب، چنین حکومت فدرا تیوی برقرار گردد. منتها در آن زمان چون موقعیت ایجاب نمی کرده، یعنی هر حرکت مردمی را با چوب تکفیر تغییر رژیم و یا تجزیه طلبی و وابسته به خارجی ها می کوبیدند و محکوم می کردند، لذا در چنان جویی طرح آن را هم بصلاح نمی دانسته است.

این نظر بنده است. آرزو دارم روزی ما همه سرعقل بیائیم و کمتر برای به کرسی نشاندن "ناحق خود" توی سر هم بزنیم و راه حل درست و منطقی بعد از سرنگونی حکومت جهل و نادانی، برای جامعه چند ملیتی ایران بیابیم.

هایدلبرگ، آلمان فدرال
18. 6. 2011
منبع : بیانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر