ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

حسن اسدی زیدآبادی، یکی از زندانیان اعتصاب غذا کننده: ما علیه دروغ به پا خواسته‌ایم




در بخشی از این نامه  آمده است: “ما دست به اعتصاب غذا زده ایم تا ثابت کنیم که انکار زندانیان سیاسی و به دست فراموشی سپردن انها و به قولی حل مسئله انان از طرق حذف امری ناشدنی است. سخن ما اینست که جرم ما نه اجتماع و تبانیست و نه تشویش اذهان عمومی  و یا نشر اکاذیب که این همه تنها از کسانی برمی آید که برای تحریف و تغییر اراده ملی ، اجتماع و تبانی می کنند و آن گاه برای لاپوشانی و انکار جرم خود ، به نشر اکاذیب می پردازند. ”
به گزارش ادوارنیوز، متن کامل این نامه به شرح زیر است:
اعتصاب نوشت /علیه دروغ
اکنون بیش از دو سال از شکل گیری جنبش سبز می گذرد، حرکتی ملی که از وجوه مختلف قابل تحلیل و بررسی است و تا کنون نیز از زوایای مختلف به آن پرداخته شده است.


جنبشی ملی علیه هرگونه تمامیت خواهی در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و قفرهنگی. جنبشی که برآمده از احساس مشترک و عمومی بیزاری ملی از اشکال مختلف تبعیض و بی عدالتی است و در پی ان است که دست تمامیت خواه حاکمیت را از حوزه های گوناگون زیست فردی و اجتماعیش کوتاه کند. اکنون فرصت و مجال تحلیل های عمیق و بسیط نیست اما اگر باور داریم  نقص گسترده و نظام ضد حقوق و آزادی های عمومی سالهاست که در این کشور نهادینه و به امری روز مره مبدل گشته است، در پی یافتن جرقه و سنگ آتش زنه شعله ور شدن انبارهای باروت نارضایتی ، نمی توان از یک عامل اساسی غافل شد و آن چیزی نیست جز توهین آشکار به شعور و تمامیت فردی رای دهندگان در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ که به هر حال باور داشتند که خواست آنان نادیده گرفته شده است،یکی از تابلوها و نمادهای به یاد ماندنی جنبش سبز  شعار (دروغ ممنوع )بوده و هست ،واقعیت آنست که موج اجتماعی حامی اصلاح طلبان در وهله اول واکنشی سریع به اکاذیبی بود که از سوی دولت وقت و با در دست داشتن   انحصار رسانه ای تلاش می شد به خورد افکار عمومی داده شود.
همین روند نامیمون در جریان سرکوب اعتراضات مردمی و بازداشت گسترده فعالان سیاسی و مدنی نیز ادامه داشت  به شکلی که از سویی توسل به قلب واقعیت و تکذیب ناشیانه فجایعی که در برابر دیدگان ملت روی می داد به  مهمترین سیاست رسانه های رسمی و برخبی مقامات بدل گشت و از سوی دیگر اعمال فشار به زندانیان برای انکار عقاید و باورهایشان رویه ای رایج در جریان محاکمات فرمایشی  و ناعادلانه زندانیان سیاسی بود.و این اصرار بر دروغگویی البته  حاصلی نداشت جز  شدت گرفتن نارضایتی ئو اعتراضات مردمی در سطوح مختلف  جامعه و ریزش های فراوان از میان باورمندان به ادعاهای پوسیده  و نخ نمای تمامیت خواهان.
اما امروز نیز بخشی از آنچه ۱۲ نفر از زندانیان سیاسی را بر آن داشته است که در اقدامی اعتراضی دست به اعتصاب غذا بزنند ایستادگی در برابر سلطه دروغ و دروغگوییست.واقعیت آنست که ما نمی توانیم آنچه را به چشم خویش دیده ایم انکار کنیم.از ما بر نمی آید که هم بند ارجمند و وارسته مان(شهید هدی صابر) اینچنین با مسامحه کاری و بی تدبیری از ما بگیرند و آنگاه علنا بگویند که او در اعتصاب غذا نبود و یا اینکه هنوز پیکر مرحوم عزت اله سحابی تشییع و تدفین نشده  اسباب جان ستانی از یک زندانی سیاسی دیگر (شهید هاله سحابی) را فراهم آورند و آنگاه با نمایش ده ها دروغ در رسانه ملی در پی شانه خالی کردن از بار مسئولیت های خویش باشند.نه این در توان مانیست که از کنار این همه دروغ بگذریم و دم بر نیاوریم،ما گر چه هر کدام به مثابه گروگانی از یک جناح و گروه سیاسی قربانی سوء استفاده جریان اقتدار گرا از قانون و قوه قضاییه شده ایم، تا با حبس و در بند کشیدن ما منافعشان را پیگیری کنند، اما می خواهیم ندا برآوریم که آقایان :مرگ یک انسان و خونی که به ناحق ریخته شده است چیزی شبیه نرخ تورم  و نرخ بیکاری نیست که  بتوان آنرا واژگونه نمایش داد. اگر تلاش می کنید تا با بر پایی  دادگاه های  فرمایشی و نمایشی ، گروگان گیری سیاسی از میان فعالان سیاسی و مدنی و تعداد زیادی از شهروندان معترض را اقدامی قانونی و حقوقی جابزنید باور کنید که چنین معامله ای را با جان و حیات انسان ها نمی توانید که به انجام برسانید.
ما دست به اعتصاب غذا زده ایم تا ثابت کنیم که انکار زندانیان سیاسی و به دست فراموشی سپردن انها و به قولی حل مسئله انان از طرق حذف امری ناشدنی است.سخن ما اینست که جرم ما نه اجتماع و تبانیست و نه تشویش اذهان عمومی  و یا نشر اکاذیب که این همه تنها از کسانی برمی آید که برای تحریف و تغییر اراده ملی ، اجتماع و تبانی می کنند.و آن گاه برای لاپوشانی و انکار جرم خود ، به نشر اکاذیب می پردازند.
جرم ما و سایر دوستان دربند ما شجاعت در انتقاد شرح مظالمی است که به مثابه امر به معروف و نهی از منکر خطاب به حاکمان بیان شده است،جرم ما روایت نقض حقوق انسانهاست، ما می گوییم حاکمیت مسئول اعمال خود است و نمی تواند از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند.
وقتی یک زندانی بدون هر گونه قرار و یا توجیه قانونی ، ماه ها در زندان محبوس می ماندمسئول مستقیم مرگ وی عاملان بازداشت خودسرانه او هستند.
ما می گویم پهلوان هدی صابر شجاعانه و مومن به راهی که برگزیده بود به دیار باقی شتافت، اما آیا در حبس کنندگان او که  حقوق انسان ها را لگدمال می کنند هم شجاعت بیان حقیقت را دارند؟
آیا اگر حادثه ای برای یکی از ما ۱۲ نفر  واقع شود باز هم مسئولان قضایی  و امنیتی یا یک پزشک مجهول الهویه در بهداری زندان اوین در مصاحبه با رسانه های دروغ خواهند گفت: اودر اعتصاب غذا نبود….. وی بر اثر حمله قلبی ناشی از بیماری مزمن درگذشت…!!!..
آری ما علیه دروغ به پا خواسته ایم
بند ۳۵۰ زندان اوین
خردادماه ۹۰
حسن اسدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر