ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

غارت بزرگ در لندن




امروز داشتم به این فکر میکردم که اصولا اغتشاش به شکلی که امروز داریم توی لندن می بینیم، توی کشورهایی که ساز و کار های دموکراتیک در قدرت سیاسی رعایت میشه، رسانه های آزاد وجود داره و بسیاری از این دست امکانات دموکراتیک، اصلا اغتشاش به شکلی که امروز در لندن هست دموکراتیک هست؟ یا فراتر اصلا منطقی و عقلانی هست؟ وقتی میشه از طرق قانونی اعتراض کرد و با کسب رای مورد اعتراض رو بر طرف کرد، اغتشاش خیابانی به چه کار می یاد؟
برگرفته از : وبلاگ آرش حسینی پژوه
توی این چند روز یه نظر هایی دیدم توی فضای مجازی که کلی به توهم دوستان یقین پیدا کردم!
یکسری این اغتشاش ها رو در حد کنش عظیم انقلابی بالا میبرند و خیلی هم دموکراتیزه می کننش و مدعی نقش محوری خواست های طبقاتی توی این مدل اغتشاش ها میشن، خب من سوالم اینه خواست طبقاتی توی جامعه دموکراتیک باید از طریق صندوق رای و مجلس و دولت پیگیری بشه یا از طریق خیابون و دود و آتش؟ این خوب نیست که یه کنش غیر منطقی و غیر عقلانی و صد در صد غیر دموکراتیک رو که حتی برای چند روز زندگی ادمها رو مختل کرده در حد یه کنش اجتماعی والا ارزیابی کنیم!
توی فیس بوک یکی از همین رفقای چپ دیدم که برای توجیه خشونت اغتشاش گرا توی لندن، به نقل از یه مصاحبه تلویزیونی حرص و طمع این جوونها برای سرقت و غارت اموال مردم رو با حرص و طمعی که توی بورس هست مقایسه کرده بود، بعد گفته بود حرص و طمع موتور جامعه ما یعنی همون انگلیس هست!  وقتی این نظر رو دیدم خیلی برام جالب بود! این دوسته چپم انگار کلا انسان رو نمیشناسه، می خواستم براش بنویسم که تو انسانی رو میشناسی حرص و طمع نداشته باشه، انسانی رو میشناسی که حسادت توی وجودش نباشه، مگه میشه انسان رو از غرایز انسانی جدا کرد
شاید با ژست های روشنفکری سعی کنی از خودت جداش کنی ولی، حرص، طمع و حسادت  جزئی جدا نشدنی از وجود انسانی توئه و همین انکار داشتن این خصوصیات خودش، سند اثبات همین مدعای من هست!  
ولی این رو هم باید اضافه کرد که داشتن حرص و طمع و حسادت، نمیتونه توجیهی برای بر هم زدن نظم اجتماعی بشه، جوانانی که امروز به لندن حمله کرده اند! باید می توانستند و از امکانات برابری که جامعه براشون فراهم کرده استفاده میکردند و حرص و طمع و حسادتشون رو در جایی مثل بورس خرج میکردند، نه در کف خیابان و با نابود کردن اموال مردم!
امروز صبح رفتم سراغ مقاله علی علیزاده و خوندمش، ولی نه تنها پیرامون لندن متوجه ام نکرد بلکه حقانیت این حرکت رو برام مبهم تر هم کرد!  
یعنی چی که حسادت های یه طبقه فرو دست رو توجیهی برای بر هم زدن آسایش کل جامعه بدونیم!
خب هر فرد و جامعه و طبقه محرومی اگر حق داشته باشه برای جبران بحران لذت خواهی طبقه اش دست به آشوب بزنه که خب دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه، این نهایتا تو جامعه ای قابل توجیه هست که قانون جلوی فرد و یا طبقه ای رو برای کسب لذت بسته باشه نه تو یه جامعه آزاد! که در خوش بینانه ترین حالت علت محروم بودن این طبقه از لذت حاصل نا بخت یاری های طبیعی هست و نه منع های قانونی و اجتماعی مربوط به حاکمیت سیاسی!
به نظر من این حرکت یه شورش کور و بی هدف هست و صرفا استفاده از راهی حیوانی برای رسیدن به لذت های انسانی ست، " ماهیت غریزی مد نظرم هست توهین قلمداد نشه لطفا" باید توجه کرد افرادی که دست به این عمل زدن عمدتا منبع در آمد و کسبشون برای جامعه زیان باره و هیچ جامعه سالمی به اونها حق لذت خواهی نا مشروع رو نمیده، و اصولا آزادی و انسانیت هم حامی منع اونها از لذت خواهی نا مشروع هست!
شورش های لندن، بیشتر به نظرم شبیه به شورش زندانی ها میمونه که میخوان نظم موجود رو از بین ببرند چون با نظم موجود جامعه نمیتونند زندگی کنند و سعی در به هم زدن اون نظم دارند حتی به قیمت سلب آزادی و امنیت جامعه!

قبل از نوشتن این یادداشت هم  وبلاگ نوشته نجات بهرامی رو خوندم که پیشنهاد میکنم بخونید شما هم.

ولی در کل این که ما خودمون رو در جایگاه مخالف قدرت میدونیم و احساس همزاد پنداری میکنیم با کسانی که توی خیابون های لندن هستن، دلیل نمیشه ازشون حمایت کنیم. اصولا همه مخالفین حکومت ها دموکراتیک نیستن! یعنی اصولا حتی مخالفین حکومت های استبدادی هم صرفا چون مخالف استبداد هستند دلیلی نداره که دموکراتیک باشند، چه برسه به اینکه مخالفین و معترضین به حکومتی دموکراتیک رو صرفا چون معترض هستند دموکرات بدونیم و مبارز!
باید دنبال الگو های بهتر باشم! الگوهایی با دو چشم بینا!


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر