ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

خواهر کمال شریفی، صدایمان به جایی نمی رسد و کسی به داد ما نمی رسد




ما می خواهیم به زندانیان سیاسی “احترام” بگذارند و به خواسته آنها توجه و “رسیدگی” کنند. زندانیان سیاسی که نیاز به رسیدگی پزشکی دارند امکانات پزشکی در اختیارشان قرار گیرد. بر زندان ها و وضعیت زندانیان سیاسی “نظارت” شود. حقوق اولیه زندانیان سیاسی از جمله ملاقات و مرخصی “رعایت” شود تا خانواده های آنان از این بدبختی در آیند. اما چه کنیم که صدایمان به جایی نمی رسد و کسی به داد ما نمی رسد
 وضع زندانیان گمنام و کمتر شناخته شده در زندان های جمهوری اسلامی، گاه ناگوارتر از زندانیان مشهورتر و شناخته شده است. کمال شریفی، روزنامه‌نگار کرد، یکی از زندانیان سیاسی است که در اعتراض به وضع نامناسب زندان و عدم رعایت حقوق وی به عنوان یک زندانی سیاسی، به اعتصاب غذا دست زده است. کمال شریفی در سال ۱۳۸۷ در شهر سقز به اتهام محاربه در دادگاه انقلاب سقز محاکمه و به ۳۰ سال زندان در تبعید و ممنوعیت از ملاقات محکوم شد.
این فعال سیاسی کرد که برای اجرای حکم زندان و تبعید خود به زندان میناب در استان هرمزگان تبعید شده و از چهل و دو روز پیش به خاطر وضعیت نامناسب زندان و تحمل حبس در کنار مجرمان خطرناک و در خواست دیدار با قاضی خود، اعتصاب غذا کرده است.



خواهر کمال شریفی با اشاره به اینکه برادرش یک روزنامه نگار و فعال سیاسی است می گوید: ” او را به زندان میناب منتقل کرده اند و برادرم تنها زندانی سیاسی آنجاست و بین افراد شرور و قاچاقچی و قاتل و معتاد نگهداری می شود. کمال نسبت به این شرایط اعتراض داشت و می خواست با قاضی شهر میناب صحبت کند که این امر صورت نگرفت و وی دست به اعتصاب غذا زد. امروز چهل و دومین روز اعتصاب وی است و وضعیت جسمانی اش بسیار نگران کننده است. اما در دادگاه انقلاب آقای شایق، قاضی که حکم برادرم را صادر کرده بود در جواب پیگیری های پدرم گفت که “نمی خواهد با او ملاقات کنی؛ بگذار بمیرد.” حالا فردا پدر و مادرم به سنندج پیش آقای شاهرودی نماینده آقای خامنه ای می روند تا حداقل یک نامه ای از طرف ایشان بگیرند و پدر و مادرم بتوانند کمال را ببینند و او را راضی کنند که اعتصابش را بشکند. حالا ما منتظریم ببینیم ایشان هم مثل قاضی جواب ما را می دهد یا نه؟”
افزون بر کمال شریفی، سه زندانی سیاسی کرد دیگر النور خضری ،کامران شیخی و سید ابراهیم سیدی در اعتراض به شرایط نگهداری شان و این که در میان زندانیان عادی با جرایمی همچون تجاوز به عنف، قتل و قاچاق مواد مخدرنگهداری می شوند، از بیست و هفت روز پیش دست به اعتصاب غذا زده اند. مسئولان زندان اما همچنان به خواسته اصلی آنان که همان انتقال به بند زندانیان سیاسی است بی توجهی نشان می دهند.این سه نفر بیش از دو سال است که در شرایط بلاتکلیف نگهداری می شوند و خواهان رسیدگی هرچه سریع تر به پرونده خود هستند.
گفتنی است، کمال شریفی‌ از روزنامه‌نگاران مستقل و اَزاد کردستانی‌ است که‌ سالیان درازی‌ در نشریات کُردی‌ قلم زده است.
متن گفتگوی “جرس” با مهناز شریفی خواهر کمال شریفی در پی می آید:
خانم شریفی پیگیری هایتان برای ملاقات با کمال و درخواست شکستن اعتصابش به کجا رسیده است؟
فردا پدر و مادرم به سنندج پیش آقای شاهرودی نماینده آقای خامنه ای می روند تا حداقل نامه ای از طرف ایشان بگیرند و پدر و مادرم بتوانند کمال را ببینند و او را راضی کنند که اعتصابش را بشکند. حالا ما منتظریم ببینیم ایشان هم مثل قاضی جواب ما را می دهد یا نه؟
حال برادرتان چطور است؟ آیا خبر جدیدی دارید؟
یکی از همبندی های کمال زنگ زد و گفت حال کمال اصلا خوب نیست. امروز روز چهل و دوم اعتصابش است و هیچ خبری از وضعیت جسمانی وی نداریم.
علت اعتصاب برادرتان چه بوده است؟
برادرم همیشه از رئیس زندان و معاونش خوب می گفت اما از شرایط زندان و وضعیت آنجا شکایت می کرد و می خواست با یک قاضی ملاقات کند و فقط پنج دقیقه با او حرف بزند و از شرایط نامناسب زندان بگوید؛ اما اجازه ملاقات ندادند و او اعتصاب غذا کرد.
نمی دانید در چه موردی می خواست با قاضی صحبت کند؟
برادرم یک روزنامه نگار و فعال سیاسی است و به علت همین هم برایش حکم صادر شده اما او را به زندان میناب منتقل کرده اند. برادرم تنها زندانی سیاسی آنجاست و بین افراد شرور و قاچاقچی و قاتل و معتاد نگهداری می شود. کمال نسبت به این شرایط اعتراض داشت و می خواست با قاضی شهر میناب صحبت کند.
جواب قاضی چه بود؟
والله نمی دانیم اصلا رئیس زندان، قاضی شهر میناب را در جریان گذاشته یا نه؟
با توجه به اینکه چهل و دو روز از اعتصاب ایشان می گذرد و وضعیت جسمانی ایشان خوب نیست چه اقداماتی برای شکستن اعتصاب برادرتان انجام داده اید ؟
پدر و برادر دیگرم به اطلاعات و دادگاه انقلاب و ستاد خبری مراجعه کردند تا بتوانند نامه ای بگیرند که مادر و پدرم به شهر میناب بروند و با کمال دو دقیقه ملاقات کنند و او را راضی کنند که اعتصابش را بشکند. اما در دادگاه انقلاب آقای شایق، قاضی که حکم برادرم را صادر کرده بود در جواب پیگیری های پدرم گفت که “نمی خواهد با او ملاقات کنی بگذار بمیرد.”
پدرتان چه گفتند؟
والله برادرم گفت آقای قاضی چرا این را می گوید؟ کمال جگر گوشه پدر و مادرم است چرا به اینها اینجور جواب می دهید؟ شما قاضی هستید جای پیغمبر نشسته اید و کارتان قضاوت است چرا اینجور جواب این پدر و مادر رنج کشیده و نگران می دهید؟ اما قاضی زنگ زد دو تا مامور آمدند که پدرم دید پسر دیگرش را هم بازداشت می کنند و حکم می دهند، بیرون آمدند.
آیا وکیل کمال به پرونده دسترسی دارد؟
الان وکیل برادرم آقای شیخی در سنندج است و در حال پیگیری است و از دادگاه تجدید نظر خواسته که حکم را بیاورند تا مراحل بعدی را پیگیری کند. پیش از این خانم شیرین عبادی و آقای سلطانی وکیل پرونده بودند اما خانم عبادی که ایران نیست و آقای سلطانی هم که پرونده دیگر دستش نیست. اما مشورت دادند که به کمیسیون اصل نود و به قوه قضاییه و یا به حقوق بشر نامه بنویسید.
چه زمانی حکم کمال صادر شد؟
پنج تیرماه ۸۷ حکم بازداشت و سی سال زندان و ممنوع الملاقاتی برای برادرم صادر شد.
چرا بعد از نزدیک به چهار سال هنوز دادگاه تجدید نظر تشکیل نشده است؟
به خدا هیچ اطلاعی نداریم و اصلا اینقدر ناراحتیم که هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. حالا امروز وکیل به پدرم گفت بروید اجرای احکام ببینید آنجا چه می گویند؟ حالا پدرم از سنندج بیاید و ببینیم چکار می توانیم انجام دهیم.
شرایط و وضعیت روحی اعضای خانواده تان چطور است؟
به خدا از بس صدایمان به جایی نمی رسد الان مصاحبه می کنیم وگرنه،هیچ کدام، نه خواهرها و نه برادرها، حال خوبی نداریم. پدرم هم از زمانی که کمال را گرفتند ناراحتی قلبی گرفت و دو هفته پیش هم اینقدر حالش بد شد که اکسیژن به او وصل کردند. امروز هم به سختی پیش آقای شاهرودی رفت تا شاید جوابی بگیرد. مادرم هم حال مناسبی ندارد و بسیار نگران است.
چه کسی را مسئول این شرایط ناگوار می دانید؟
یکی از افراد مسئول همین آقای شایق، قاضی است که حکم را صادر کرد و به پدرم گفت بگذار کمال بمیرد. بالاخره این قاضی که حکم برادرم را صادر کرده می تواند یک نامه بنویسد تا پدر و مادرم کمال را ببینند و از او بخواهند اعتصابش را بشکند.
الان چهارمین سال زندان برادرم است و در حکم سی ساله ای که به او داده اند ممنوع الملاقات است و طی این سالها کمال را ندیده ایم.
حق تماس تلفنی دارد؟
بله فقط می تواند تلفن کند و ما از همین تلفن از وضعیت او باخبر می شدیم اما از زمانی که اعتصاب کرده تلفنهایش هم قطع شده است. بعد از چند روز که تماس تلفنی نداشت یکی از همبندی هایش زنگ زد و گفت کمال دست به اعتصاب غذا زده است…
در پایان بعنوان یک شهروند کرد ایرانی چه خواسته ای دارید؟
ما می خواهیم به زندانیان سیاسی “احترام” بگذارند و به خواسته آنها توجه و “رسیدگی” کنند. زندانیان سیاسی که نیاز به رسیدگی پزشکی دارند امکانات پزشکی در اختیارشان قرار گیرد. بر زندان ها و وضعیت زندانیان سیاسی “نظارت” شود. حقوق اولیه زندانیان سیاسی از جمله ملاقات و مرخصی “رعایت” شود تا خانواده های آنان از این بدبختی در آیند. اما چه کنیم که صدایمان به جایی نمی رسد و کسی به داد ما نمی رسد!
با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر