ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

دیروز مراسم خاکسپاری و بزرگداشت علیرضا صبوری جوان ۲۳ ساله ایرانی در برلین برگزار شد /گفتگو با خواهر علیرضا و تصاویر مربوط به مراسم



پیکر علیرضا صبوری در آلمان به خاک سپرده شد
روز گذشته جمعه ۲۰ ژانویه مراسم خاکسپاری و بزرگداشت علیرضا صبوری جوان ۲۳ ساله ایرانی در برلین برگزار شد. علیرضا از جمله جوانانی بود که در راهپیمایی سکوت روز ۲۵ خرداد در تهران توسط تک تیرانداز مستقیم به سرش تیر خورده بود .
به گزارش خانم اختر قاسمی بستگان علیرضا در آلمان طی تلاشی دو ماهه موفق شدند پیکر علیرضا را به آلمان منتقل کنند تا حداقل در خانه ابدی با آرامشی در نزدیکی بستگان خود بخوابد! مراسم خاکسپاری با حضور مادر علیرضا و بستگان به همراه صدها ایرانی برگزار شد. و پس از آن مراسم یاد بود برگزار شد. در این مراسم فیلم ها و عکس هایی از علیرضا به نمایش گذاشته شد. فیلم گفتگوی خواهر علیرضا با او زمانی که او از بیمارستان مرخص شده بود ولی هنوز نمی توانست صحبت کند، بسیار تاثر برانگیز بود. مهران براتی ، از فعالین حقوق بشر طی سخنانی از تلاش دو سا ل پیش خود به همراه کانون پناهندگان برای انتقال علیرضا به آلمان صحبت کرد. هژیر پلاشی روزنامه نگار از طرف جمعی از پناهندگان ایرانی ساکن برلین ضمن احساس همدردی با مادر علیرضا از تلاش و پیگیری راه علیرضا سخن گفت. پیام کانون پناهندگان ایرانی توسط مدیر مسئول آن خوانده شد و سپس علی چکاو از دوستان علیرضا در ترکیه ضمن بیان خاطراتی از علیرضا و روحیه طنز او فیلم کوتاهی را که از او در ترکیه گرفته بود، نمایش داد. پویا نودهی پسر خاله ی علیرضا شعری را برای او خواند.  مراسم بعد از دو ساعت با سرود سر اومد زمستون به پایان رسید.


لاله موذن زاده
همزمان با خاکسپاری علیرضا صبوری، خانم نازآفرین صبوری خواهر علیرضا گفتگویی با رهسانیوز داشتند پیرامون اتفاقاتی که برای علیرضا در این دو سال رخ داده است .
در روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸  چه اتفاقی افتاد؟
اون روز همه آمده بودند برای یک تظاهرا مسالمت آمیز بین میدان انقلاب تا آزادی ، جمعیت زیادی آمده بودند برای اعلام اعتراض یکی از آنها هم علیرضا بود من خودم یادم هست داشتیم با موج مردم حرکت می کردیم از بالای ساختمانها سنگ پرتاب می کردند به چه بزرگی که به سر یکی از آقایون در نزدیکی من اصابت کرد در جا افتاد ومردم آمدند به کمکش وبردنش این سنگها چیزی از گلوله کم نداشت. وقتی که جمعیت در میدان آزادی روبروی پایگاه بسیج ۱۱۷ گردان عاشورا جمع بودند شروع کردند به تیر اندازی به سمت مردم و مردم زخمی شدند علیرضا از جمله کسانی بوده که آمده بوده کمک کند وقتی علیرضا می دوید تا کمک کند به آنها گلوله ای به پیشانی اش می خورد می گفت “فقط یه لحظه احساس کردم یه چیزی توی سرم منفجر شد و دیگه همه جا تاریک شد “، مردمی که اونجا بودن او را با ماشین می رسانند به بیمارستان ، همون موقع عملش می کنند قسمتی از گلوله را خارج می کنند ولی بازم ترکشهایش توی سرش می ماند یک ماه توی کما بوده پرستارها ناامید می شوند و ترسیده بودند که برایشان دردسر نشود و زودتر دستگاهها رو قطع کنند ولی دکتر مخالفت می کند وعلی به هوش می یاد ولی فراموشی داشت، یه طرف بدنش فلج بود، کنترل ادرار و مدفوع و قدرت تکلم هم نداشت ما در این مدت بسیار دنبالش گشتیم هر روز به بیمارستانها و پزشکی قانونی تماس می گرفتم مراجعه می کردم خبر می گرفتم بیمارستانها می گفتند جسدها رو بر می دارند می برند هیچ اسمی نداریم که به شما بگوییم مسئول بیمارستان هم نمی خواستند مسئولیتی در این مورد داشته باشند، به کهریزک هم رفتم آنجا پیکرهای زیادی رو دیدم بیشتر ضربه توی صورتشون خورده بود و دیدنشون خیلی تکان دهنده بود روزهای زیادی هم پشت در اوین رفتم .  بعد از چند روز حافظه اش کمی بر می گرده و شماره خواهرم را می دهد و خانواده را مطلع می کنند او را به اسم بیمار تصادفی تشکیل پرونده داده بودند که مشکلی پیش نیاد و یک جراحی سنگین دیگه هم باز انجام دادند و فیزیوتراپی کردند و عشق به زندگی خودش کمک کرد ۶-۷ ماه طول کشید که حالش بهتر شد.می گفت می خندید شاد بود و خوشحال بود که برگشته می گفت من رفته بودم و در زمانی که توی کما بودم همه چی اونقدر روشن بود دلم نمی خواست برگردم ولی برای مامان نگران بودم .
علیرضا چطور از ایران خارج شد و چی شد به آمریکا رفت؟
خانواده دیدند علیرضا در ایران آینده ای ندارد خطر هم تهدیدش می کرد تامین جانی نداشت اون یک شاهد زنده بود بنابراین تصمیم گرفتند که از ایران برود ترکیه و آنجا پناهنده شود. اونجا خیلی اذیت شد در ترکیه پناهنده ها  خیلی امکانات کمی دارند برق گران است و آب آنجا خوب نیست و… بعد از چند ماه بهش پناهندگی دادند ولی نگذاشتند کسی همراهش برود قانون سازمان ملل این بوده که فقط به خودش پناهندگی می دادند و توی آمریکا تنها بود وقتی حالش بد شد دست و پاش بی حس می شد و از حال می رفت باید در بیمارستان بستری می شد و کمک می خواست در آمریکا فقط بردن او را بیمارستان و دکتر گفته بوده برو خوشحال باش که هنوز زنده ای و او را بستری نکردند .اوتصمیم داشت بیاد پیش من در مالزی که برای این کار عمرش وصال نداد همیشه سعی می کرد بیا روی خط با هم باشیم تنها نباشه یک شب دیدم دوستاش پیشش هستند من صحبتی نکردم فردا صبح پاشدم پیغام دادم که علی جان کجایی جوابم را نداد…. پس از ۸ ماه به دلیل عدم رسیدگی پزشکی مناسب به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ در سکوت و تنهایی دچار سکتهٔ مغزی شد و در بوستون آمریکا درگذشت. در آمریکا پیکرش در پزشکی قانونی کالبد شکافی شد و جسد را به آلمان منتقل کردیم تا در آنجا به خاک سپرده شود.
چرا در برلین ایشان را دفن کردید؟
 در خواست مادرم بوده که کنار فامیل باشد برای اینکه دایی و خاله ام در آنجا هستند و نیز برای اینکه مادرم رفتن به آمریکا براش سخت است و آمریکا اجازه نمی دهد و آلمان این اجازه رو به مادرم داده است و ایشان برای تشییع جنازه به آلمان رفتند.علیرضا عاشق مادرم بود من یک برادرم شهید شده بود و مادرم همین یک پسر را داشت و خیلی او را دوست داشت و حالا بعد از این همه زمان اینگونه باید فرزندش را ببیند .
عکاس :اختر قاسمی منبع:رهسا نیوز

مادر و خاله های علیرضا صبوری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر