ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

اصلاحات و روشنفکران جهان سومی

article picture


کوروش از تهران:کسانی که هنوز از اصلاحات سخن می گویند و بر آن پافشاری می کنند را می توان بر دو گروه تقسیم کرد:
دسته اول کسانی که در خارج از کشور زندگی می کنند و طعم استبداد مذهبی را با گوشت و پوست خود لمس نکرده اند و دچار ذهن گرایی محض شده اند.
دسته دوم اصلاح طلبان مذهبی و غیرمذهبی هستند که نسبت به کارآیی قانون اساسی جمهوری اسلامی توهم ایجاد می کنند و بدون در نظر گرفتن «بن مایه» این قانون با گزینش چند اصل مربوط به حقوق ملت و ذکر نکردن قید های آن، مردم و نخبگان را دچار سوء برداشت می کنند که دو نمونه آشکار این طیف فکری محسن کدیور و فرخ نگهدار هستند.
حتا اگر سرشت «استبدادی» و «تبعیض آمیز» قانون اساسی جمهوری اسلامی را فراموش کنیم تجربه هشت ساله ریاست جمهوری بی نتیجه محمد خاتمی و مجلس ششم و همین طور ماجراهای پیش آمده در 22 خرداد سال 88 به روشنی اصلاح ناپذیر بودن حکومت جمهوری اسلامی و بی نتیجه بودن شرکت در انتخابات را نشان داد.جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست به یک دلیل خیلی ساده که اصل آخر قانون اساسی است. طبق این اصل اصول مربوط به مذهبی بودن حکومت و ولایت فقیه «غیر قابل تغییر» اعلام شده است. اگر بپذیریم که ریشه مشکلات فعلی کشور ناشی از استبداد مذهبی و اصل عقب مانده و قرون وسطایی ولایت فقیه می باشد بنابراین تا زمانی که کنترل قدرت تنها در دست «یک فرد غیرمنتخب» باشد که مدعایش «جانشینی پیامبر» و«مشروعیت آسمانی» است امکان کوچک ترین تغییری در قوانین و گشایشی در سیاست موجود نخواهد بود.
جمهوری اسلامی به لحاظ ساختار حقوقی تبعیض واستبداد را «نهادینه» نموده و با خشونت آن را اجرا می کند. کسانی که هنوز مردم را به «کنار آمدن با همین قانون اساسی» و«اصلاحات درون حکومتی» و «شرکت در انتخابات غیرآزاد و غیرمنصفانه» تشویق می کنند یا ساختار جمهوری اسلامی و نظریه ولایت مطلقه فقیه را دقیقا درک نکرده اند یا با فقه سیاسی خمینی و اسلام سیاسی مد نظر وی آشنا نیستند یا طبق یک ماموریت و پروژه سفارشی مشغول انجام وظیفه هستند.


به نظر می رسد جنس روشنفکران جهان سوم هم شبیه حکومت های آن است. روشنفکر جهان سومی به دلیل فقدان «جسارت تحلیلی» و«عدم تعهد اجتماعی» از توانایی شکل دادن به «دگرگونی ساختاری» عاجز است در حالی که گفتمان حاکم بر انقلاب اسلامی یک گفتمان ضد غرب، چپ گرا و بازگشت به خویشتن ارتجاعی بود و ارزش های غربی مانند دمکراسی را تحت تاثیر علی شریعتی نفی می کرد. امثال آل احمد و فردید غرب را محکوم می کردند و چپ ها نیز دمکراسی را یک امر بورژوایی و فریبکارانه تلقی می کردند. روشنفکران کنونی نیز هنوز در نظرات منسوخ شده شریعتی، آل احمد و رفیق کیانوری درجا می زنند.شریعتی یکی از دشمنان اصلی تجدد بود که غرب ستیزی را ترویج می کرد و دنبال «انسان کامل» می گشت. جلال آل احمد با نگارش «غربزدگی» بخش عمده ای از جریان سیاسی و روشنفکری ایران را متحد بنیادگرایان اسلامی ساخت. کیانوری نیز با یک خطای استراتژیک دشمنی و خصومت جمهوری اسلامی با آمریکا را مبارزه با استعمار و امپریالیسم جهانی ارزیابی نمود و راه و منش خمینی را ترقی خواهانه معرفی کرد. فداییان خلق نیز با تشویق اسلامگرایان به سرکوب، خشونت خمینی را برخورد «انقلابی» و «لازم» معرفی می کردند.
بخش عمده ای از نیروهای چپ با مسخره کردن دمکراسی پارلمانی و ائتلاف نامبارک با خمینی در سرکوب سایر نیروهای سیاسی نهایت همکاری کردند وهنوز پس از سی و دو سال در ذهنیت های ضد امپریالیستی خود غرق شده اند.
در حال حاضر مردم باید آگاه شوند که ساختار سیاسی ناکارآمد، ساختار اقتصادی فاسد، و ساختار فرهنگی منحط گشته است. این آگاهی هنگامی امکان پذیر است که روشنفکران به بیان آنها بپردازند حال آنکه کثیری از روشنفکران ایرانی به ویژه در برون مرز خصلت جهان سومی خود را حفظ کرده و هنوز مقابله با جمهوری اسلامی را همکاری با نومحافظه کاران آمریکا می دانند که خود بیانگر استمرار «توهمات سابق» در این نیروهاست.
تا زمانی که به اصلاحات درون بافت موجود حکومت مذهبی چشم دوخته شود، چشم انداز پیش رو همانا استمرار انحطاط سیاسی است. کشور ما به روشنفکرانی مانند توماس هابس، مارتین لوتر، کارل مارکس، جان لاک نیاز دارد تا فرآیند انحطاط جامعه و ناکارآمدی ارزش ها و ساختارهای منسوخ شده را برای مردم بازگو کنند و تغییرات ساختاری را سامان بخشند.
مقدس کردن واژه اصلاحات فقط انحلال حکومتی را به تعویق می اندازد که ماهیتاً جنایتکار است. کسانی که هنوز بعد از این همه تجربه تلخ و آزمودن حکومت اسلامی به مدت سی و دو سال طرفدار اجرای بدون تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصلاحات تدریجی (که ممکن است یک قرن طول بکشد!) هستند یا متوهم اند یا به تکامل تاریخی ملت ها باور ندارند .
جامعه ذاتا پویا و در حال حرکت است در این دوران تنها رهبرانی می توانند اعتماد مردم را جلب کنند که «پیشاپیش» مردم عادی به آینده بنگرند و مشکلات و ناکارآمدی ها را «مطرح» و به «ارائه راهکار» بپردازند. کثیری از روشنفکران ایرانی در مقابله با قدرت حاکم دچار سست عنصری و بی عملی شده اند و به تاسیس یک دولت مدرن با اکراه نگاه می کنند و ارائه راهکار را نسخه پیچی تلقی می کنند.
ولایت فقیه نهادی است که خود را دارای اعتبار آسمانی معرفی می کند و همین امر باعث شده تا استبداد کهنسال کشور ما ماهیت مذهبی/ایدئولوژیک هم پیدا کند و همین موضوع است که لزوم به زمین زدن ولایت فقیه را بیش از پیش برجسته ساخته است. همان طور که قیمومیت کلیسا در قرون وسطا توسط روشنگران آن عصر به چالش گرفته شد و زیر سوال رفت امروز هم به مبارزه ای جانانه و تمام عیار با قیم مآبی ولی فقیه نیاز داریم.
کوروش ازتهران، کیهان آنلاین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر